...

خسته ام از تصور جواب دکترایی که جلوی اسمم نام هیچ دانشگاهی نباشد و به هم میریزم... و جرئتش را ندارم تصور کنم... و طاقتش را ندارم...

خسته ام از تصور روزهای احتمالی که دوباره بساط کتاب های گلاب.چی و نقره.کار را پهن کنم وسط خانه! خسته ام که همه میدانند این آدمها خودشان هم نمیدانند چه میگویند و خسته ام از این که همه این آدمها، این دو را ستایش میکنند و ما را مجبور به خواندن اراجیفی که به اسم کتاب نوشته اند!!!

خسته ام از رئیس! که هی دنبال مقاله دادن است که دانش.یار بشود! که هی باید توضیح بدهم که فلان چیز ارزش مقاله کردن ندارد! که هی باید توضیح بدهم فلان چیز را اشتباه میکنی (آن هم به شکلی که بهش برنخورد)، بعد فردایش یادش رفته باشد و باز مجبور بشوم توضیح بدهم! که هی گیر بدهد زودتر فلان کار را انجام بده و انجام بدهم و دو ماه بعد ببینم هنوز نخواندتش یا ابلاغ نشده یا ...! که هی بگوید فلان جای کار خوب نشده، اما راه حلش را هم نداند و با خودش فکر نکند که من اگر میدانستم، انجام میدادم دیگر! که هی بگوید فلان مقاله را (که یک بار به کنفرانس داخلی داده و یک بار علمی-پژوهشی اش را چاپ کرده و حالا میخواهد بدهد ISI) سابمیت کن و من رویم نشود بگویم که آدم حسابی این اسمش دزدی ادبی است! که هی ...

خسته ام از این که مدیر دفتر انگار از دماغ فیل افتاده و در این حدود 5 ماه بجز سلام و خداحافظ حرفی با من نزده و حتی وقتی با من مستقیما کار داشته، به رئیسم گفته! حالم به هم میخورد از این آدمهایی که فکر میکردند پست و سِمتشان را تا گور با خود میبرند!

خسته ام از آن مردک میوه فروش و از این که حس میکنم بدش نمی آید معطلم کند و از این که نزدیک ترین میوه فروشی به خانه مان است!

خسته ام از فر اجاق گاز که خراب است و هی دستم را میسوزاند!

 

خسته ام از خیلی چیزها! دلم غرغر کردن میخواهد...هنوز هم!

/ 11 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

باور کن تمام این خستگیهای تو جزء آرزوهای بزرگ منه با این حال امیدوارم به زودی با یه خبر خوش تمام ای خستگیها از تن و ذهنت بره

گلی

ای بابا اینجوری دیونه میشیا! ول کن دخی از غرغر هیچی درست نمیشه ! زندگی رو جور دیگه هم میشه نگاه کرد بهش! چشم ها را باید شست ... جور دیگر باید دید....

نیکو

جوابا کی میاد؟ [نگران]

شیما

مهسا است ذیگر،گاهی دلش غرغر میخواهد:) انشاله محقق میشه

آذین

سلام اون استرس خط اولت رو با تمام وجود درک میکنم. و داغونم از وسط خرداد تا نیمه اول شهریور بین زمین و هوا بودم و خواهم بود.

صنم

سلام. غرغر خییییییلی مفیده خییییییییییییییلی[چشمک]

یه دوست

یه سفر برو آبجی :) یه جایی که خسته ات نکنه، فقط آروم شی، خوش باشی، به چیزی فکر نکنی :)

حس باران

غرغر هم که یه نعمت بزرگ است دوباره خواندن کتابهای تکراری مصیبتی است همان سلام خداحافظی بهتر است تا اینکه هر روز بیاید حرف زور بزند و کاری بخواهد که جزء وظایف تو نباشد...

رهگذر

سلام. نتایج یکشنبه، 26 مرداد میاد. به امید خدا بهترین خیرات براتون اتفاق می‌افته.

ساریتوس

ان شاء الله نتیجه هممونیه که راضیتون کنه... این تایمای غرغرینگی برای همه هست!!! باهاش کنار بیاین که قراره بعد تبدیل بشه به حسای خوبی که بعد این دوران هست...