شرح حال یک کارمند که وبلاگش را زیاد آپ نمی کند!!

دفتر تقریبا خالی است!

آقای آبدارچی مذکور را برده‌اند دفتر حرا.ست! چون خوب کار می‌کند خواستگاران زیادی دارد و هر کس زورش بیشتر باشد، برنده می‌شود!!

آقایان مهندس همچون همیشه در مأموریت به سر می‌برند.

رئیس و مدیر به مراسم تدفین یکی از همکاران رفته‌اند.

حاج‌آقا هم امروز در ساختمان شماره 3 است.

خانم‌های همکار هم اداره را به قصد شرکت در یک همایش ملی ترک کرده‌اند، مدیر دفتر گفته بوده من هم بروم، اما نرفتم!

خلاصه از 10 نفر، فقط 2 نفر مانده‌اند! آقای مسئول دفتر که مجبور است باشد و من هم که اجبار درونی (و شاید بیرونی) دارم! ترجیح می‌دهم بنشینم مثل بچه آدم گزارش بنویسم و کارم نماند تا کسی چیزی نگوید که چرا کار تمام نشده! چون آنهایی که می‌گویند چرا کار تمام نشده، خودشان اکسل را تا به حال باز هم نکرده‌اند و نمی‌دانند هر نمودار چقدر زمان برای مرتب شدن می‌خواهد (آن هم برای یک آدم وسواسی مثل من!). آنقدر این چند روز عدد و رقم جمع زده‌ام و نمودار کشیده‌ام و درصد حساب کرده‌ام که در زندگی روزمره‌ام هم همین شده! درصد نمک را در خورشت حساب می‌کنم و میانگین ساعات بطالتم را بدست می‌آورم و ماکزیممِ ساعت‌های بدون استرس را پیدا می‌کنم... اوه راستی! هنوز یک پروژه هم مانده و با این مینیمم انرژی که در من باقی مانده، نمی‌دانم ماکزیمم کیفیت آن چقدر خواهد شد!

بروم سر ادامه نمودارها... وقت تنگ است...

/ 4 نظر / 31 بازدید
ساریتوس

باشه... بخشیدیمت بانو... ان شاء اله که همه با موفقیت به سرانجام میرسه... ===== یه سؤال... برای واحدهایی که باید پاس کنی پروژه یا امتحان داری؟ این که میگن ضمن دکتری نمیشه کار دیگه ای کرد پس چیه؟!؟

گلی

خدا قوت مهسا جونم. ایشالا که همه کاراتو به خوبی و خوشی انجام بدی.[گل][گل][گل]

ســحر

خواسته یا ناخواسته کار تو زندگی شخصی هم تاثیر داره من خودم ک دائم به مسائل محل کارم فکر میکنم حتی وقتی خونه ام یا خوابش هم میبینم