پس عوض نمی شود...

گفته بود "خودت گفتی ممکنه باورها تغییر کنن!"، گفته بودم "آره، ولی حق نداری چیزای اشتباهی رو باور کنی!"!

گفته بود "میخوام عوض بشم!"، گفته بودم "اگه عوض شدی، باید من رو فراموش کنی! باید اول از من بگذری..."

گفته بودم و درد کشیده بودم... گفته بودم و دلم نمی خواست که گفته باشم... گفته بودم و نفسم داشت بند می آمد... گفته بودم و دلم نمی خواست که عوض شود... دلم می خواست همین قدر ایده آل گرا، همین قدر معصوم، همین قدر دوست داشتنی، همین قدر فوق العاده بماند... دلم می خواست جزئی از جریان نادرست نباشد...

گفته بودم و باور داشتم که از من نمی گذرد...

/ 0 نظر / 12 بازدید