و انا الیه راجعون...

گفته بود همه خانه‌شان پر از خون شده بود، مبلمان خانه، فرش‌ها، ...

گفته بود خون بالا آورده بوده، از گوش‌هایش هم خون آمده بوده، از بینی‌اش هم...

گفته بود حتی بعد از دو روز که می‌خواستند دفن‌ش کنند هم کفن خونین بود...

 

گفته بود غوغا بود مراسم ختم‌ش، همه خون‌گریه می‌کردند...

 

گفته بود و من دختران‌ و تک‌پسرش را تصور می‌کردم... درد دارد مادر را این‌گونه دیدن! دیوانه می‌شود آدم از مادر را این‌گونه دیدن!

بعد از این، بدون مادر، بدون مادری که بیماری در بدترین شکل ممکن از پای درآوردش، چطور زندگی خواهند کرد...

خدا صبرشان دهد...

 

/ 8 نظر / 65 بازدید
پاییز

خدای من [ناراحت][ناراحت][ناراحت][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

سيستم وبلاگدهي جديد لاين بلاگ

يه سيستم فوق العاده حرفه اي براي وبلاگ نويسان کاملا رايگان ايندکس بسيار بسيار سريع در گوگل و ياهو ثبت رايگان وبلاگ شما در هزاران دايرکتوري سايت هاي ايراني و خارجي همين حالا وبلاگتون رو در لاين بلاگ بسازيد www.lineblog.ir

سارا

سلام[قلب] خدا به همه صبر بده.

شیما

واقعا خیلی سخته که عزیزانت تورو درین حالت مریضی ببینن این صحنه ها همیشه توی ذهن موندگاره و آزار دهندس :( بنده خدا چقدر سخت از دنیا رفتن...روحشون شاد

کـولی

عمه من هم با همین وضع رفت خدا صبرشون بده[ناراحت]

یک دانه من

واای خدا صبر بده بانو تسلیت سخته خیلی سخته حتی تصورش...

حس باران

الهم اغفر للمومنین و مومنات و المسلمین و المسلمات خدا خبرشون بده ان شاءالله