شایدم اشتباه میکنم!

اونقدر کم حافظه شدم که وقتی یه فولدر رو توی لپتاپم باز می کنم، یادم نمیاد که چرا اونجام!! مثل همین الان که یادم نمیاد چرا "ارسال مطلب جدید" رو کلیک کردم! آها یادم اومد!

اومده بودم بگم ما تو زندگی مون، ارتباطات مختلفی داریم که مربوط به فعالیت های مختلف مون میشه! یه سری ارتباطات کاری که لزوماً مرتبط هم نیستن، یه سری ارتباطات فامیلی، یه سری ارتباطات دوستانه، یه سری ارتباطات دانشگاهی، یه سری ارتباطات وبلاگی (!) و ... . من اصولاً لزومی به اختلاط این ارتباطات نمی بینم! مگه این که یه موضوع مشترک باشه! واسه همین اصولاً دوست ندارم کسی از یه حوزه ارتباطی دیگه بیاد خودش رو تو حوزه دیگه ای جا بده!!! این کار اصولاً من رو عصبانی می کنه! چون احساس می کنم کسی می خواد از همه کارهام سردربیاره و همه جا من رو بِپاد!! چون احساس می کنم طرف پاش رو فراتر از اون مرزی که بینمون ه گذاشته!!

تنها کسانی میتونن همه جا باشن، که از یه حدی فراتر رفته باشن، کسانی که یه جورایی محرم حساب بشن... و تعداد این آدم ها به اندازه انگشت های یک دست هم شاید نباشه... .

اینجا هم هست... .

/ 6 نظر / 27 بازدید
فاطمه

ن اصلا اشتباه نمیکنی کااااملا حرفت درسته منم متنفرم از آدمای فضولی ک فکر میکنن همه چیزو باید درمورد آدم بدونن اصن فک میکنن حقشونه ک بدونن!!! مثلا اگه بهشون نگی الان تو پلاستیک مشکی تو کیفت چی هست ، ی نگاه تاسف بارمیکنن و میگن ایش و میرن مثه داستان همین چنروز پیش من ک کیفم تو دانشگاه باز بودو پلاستیکه معلوم بود !!!! واقعا چرا باید اینطوری باشه ........

فاطمه

البته روابط دوستانه و دانشگاهی رو راحت میشه از پسش بر اومد. اما امان از فامیل و اطرافیان فضول ، واسه اینا گاهی آدم میمونه چطور رفتار کنه ک ب خودش اجازه ی هر رفتارو هرحرفو سوالی رو نده ........ چه باید کرد ؟! .......

لایتراکان به گلی

سلام گلی جان. نه اصلا اینطور نبوده. من کاملا متوجه حس ت شدم و اصلا هم حس بدی نداشتم به سؤال ت :) خیالت راحت دوست من

گلی

ممنون عزیزم خیالم راحت شد:)

شیما

اصنم عصبانی بهت نمیاد شوما[چشمک] تازشم خب شاید یکی مثه منم دوست داشته باشه شمارو از نزدیک ببینه بخدا من بیشعور اجتماعی هم نیستم [لبخند] ولی جدا از شوخی باهات موافقم منم ازینکه کسی داخل حباب شخصیم خودشو بخاد جا بده اعصابم بهم میریزه.:*

ساریتوس

یه چیزی بگم!؟! تا الآن شاید بیشتر از ده بار اومدم برات کامنتایی گذاشتم و بعد تندی پاکش کردم... موضوع همه شون حول رشته م بود و سؤالای درسی و این داستانا... ولی پاکشون میکردم آخه فکر میکردم جوابهاشون ممکنه مجبورت کنه رسماً از تجربیات شخصیت بگی که شاید دوست نداشته باشی! دارم فکر میکنم نکنه یه بار سؤالام اومده باشه که اینجوری شدی الآن [تعجب] در راستای حرفو بندازی زمین صاحابش برمیداره شد ولی فکر نمیکنم اومده باشه خداییش!!! [نیشخند] بهر حال... برای من که تلنگر جالبی بود پستت... و اون لینکی که گذاشته بودی هم همین.. گاهی باید این حرفا رو زد تا برای بعضیها مثل من تلنگر باشه... [گل]