و شاید خسته و دلگیر...

بی انگیزه شده ام... بس که بی محلی های مدیر را دیده ام و بی سوادی های رئیسم* را... بس که وقت کم است و کار زیاد... بس که تنهایی یک پروژه بزرگ را دارم انجام می دهم... بس که انگار فقط باید کار یک جوری تمام شود با تعداد صفحات زیاد و کیفیت ش مهم نیست، چون مدیران حالی شان نیست... بس که گفته اند پول نداریم (اداره دولتی و پول نداشتن؟!) و اگر متخصص آمار و غیره بخواهد بیاید، باید از حقوق تو کم شود و به او داده شود...

 

*از دانشگاهی که پول می گیرد و دکتر بی سواد تحویل جامعه می دهد، بیزارم! از بند پ که یک دکتر بی سواد را می کند مشا.ور عالی هم بیزارم!

/ 8 نظر / 24 بازدید
غزاله

آدم تو این شهر فقط بآس به فکر خودش باشه! ینی مجبوره ...:|

فانوس سوخته

مشکل اینجاست هر روز اوضاع بدتر هم میشه ! همین مدیر بهترین خونه و زندگی را داره و سر دردی نداره که ! بعدشم منم مدیرم همینطوریه هزار نفر دیگه ام سراغ دارم تنهایی دارن اندازه هزار نفر کار میکنن آخرشم به اسم بقیه تموم میشه

masoomeh

سلام گلم,مرحبا به شما که به سادگی از کنار اتفاقات اطرافت نمیگذری و برات مهمه,این سر آغاز پیشرفته

شارمین

اگه مهسایی که من شناختم تویی ، راه رو پیدا میکنی.[چشمک] خب اینا که میگی خیلی وحشتناکه ، همه جا هم هست و انگار هیچ راه گریزی هم نداره، یا آدم باید شبیه هشون بشه، یا اصن بزاره بره...میدونم که تو هم قراره بزاری بری!! تا وقتی اینجایی کاری رو که دلت میگه بکن اما جان هر کی دوست داری بهشون اجازه نده که ازت بیگاری بکشن تا روح و روانت شِت و پِت بشه / شاید بعضی موقع لازم باشه یه جاهایی آدم دل به دل بعضیا بده که اصن دلش نمی خواد دل به دلشو بده! البته بازم میدونم که این کاره نیستی که اگه بودی الان خسته و دلگیر نبودی...

گلی

سخت نگیر، گذر زمان همه چیز رو حل میکنه

هانیه(متولد ماه تیر)

آدم اگر خیییییلیییی زحمت بکشه ولی ببینه توی جامعه همه چی سر جاشه و رءیس جای رءیس و همه در حد خودشون مقام دارن انگیزه میگیده برای تلاش بیشتر ولی متاسفانه وقتی همه چی افتضاحه و هیچی سرجاش نیستو فقط درگیر پست مقامن آدم همون یه ذره تلاشش هم انگار دوووووود میشه میره هوا در نگاه خودش

مانا

بابت کار نکردن ماهی پنج میلیون هم حقوق میگیرن