دنیای این روزهای من...

کاش دانشگاه‌ها، چند ده واحد «آشنایی با واقعیت‌ها» برای دانشجوها می‌گذاشتند! آن وقت، وقتی با هزار امید و آرزو برای کارِ بزرگ کردن، مفید بودن و پیشرفت وارد دنیای کار می‌شدی، از حجم فساد، ناملایمات، بی‌معرفتی‌ها و بی‌سوادی‌ها آنقدر غمگین نمی‌شدی که کار به سردردهای مکرر بکشد... آن وقت دکتر نمی‌گفت که «چرا اینقدر به هم ریخته‌ای؟!». آن وقت آرام‌بخش نمی‌گرفتی و روزهایت خواب‌آلوده نمی‌شد...

/ 2 نظر / 14 بازدید
رضوان

حالا خوبه داری تهران کارمیکنی شهرستان باشی که سر به بیابون میذاری به نظر من تهرانی ها خیلی با معرفت ترند . از اول تکلیفت روشن است. اگر قرار است سرت کلاه بذارند با قرارداد و قانون مند این کار را می کنند شهرستانی ها پدر آدم را د رمی آورند یک سری آداب و قوانین نانوشته دارند. به شدت هم قومبتی کار می کنند . درد دلهای تهرانی مقیم شهرستان [نیشخند]

پریسا

آخ که درد شنیدن آن جمله"چرا اینقدر بهم ریخته ای؟" از تمام آن واقعیت ها غیر قابل تحمل تره