اولین تجربه دکترانه نوشت...

همیشه از بزرگ شدن بدم می آمده! آدم بزرگ ها نمی توانند توی پارک دنبال هم بدوند، نمی توانند مرغ سوخاری را مثل گربه ها(!) به دندان بکشند، نمی توانند کیف ها و لباس های مضحک داشته باشند، نمی توانند توی پیاده راه بلوار کشاورز بپرند تا دستشان به برگ درختان برسد، آدم بزرگ ها نمی توانند دلشان پارک ارم و اسباب بازی هایش را بخواهد، آدم بزرگ ها نمی توانند از دیدن شترها ذوقمرگ شوند، نمی توانند وقتی به دشت های ولایت می روند به الاغ ها و گاوها و اسب های تو مسیر سلام کنند، نمی توانند با کفش توی رودخانه دربند بروند و خیس شوند و بخندند و ...
این یکی را با خودم حل کرده بودم... برایم مهم نبود که دارم بزرگ می شوم...توی محل کار وقتی مریم هدفون در گوش دارد، می روم و می ترسانمش، وقتی چیزی می خواهم که محبوبه مخالفت می کند صدایم را کودکانه تغییر می دهم و گولش می زنم... سر هلوهای درشت با همسرم کل کل می کنم و دنبال هم می کنیم و همیشه نگرانم که وقتی همسایه پایینی بفهمد ما بچه نداریم، دچار شکست احساسی نشود!! و ...
حالا اما... حالا اما اوضاع دارد بدجور عوض می شود! دارد پیشوند اسم فامیلم یک "خانوم دکتر" اضافه می شود! خانوم دکترها نمی توانند مانتوی گل گلی به تن کنند، خانوم دکترها نمی توانند پیکسل روی کیفشان بچسبانند، نمی توانند کفش های سرخابی به پا کنند، خاونم دکترها توی دانشگاه باید حواسشان به تن صدایشان، صدای زنگ گوشی شان، سرعت راه رفتنشان و ... باشد!

یعنی مجبورم بزرگ شوم؟؟؟

/ 21 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا

خانم دکتر دیگه وقتشه که بزرگ شی و خدارو شکر که با زحمت و تلاش خودت بزرگ شدی نه با ناملایمات روزگار

یک دانه من

فقط توی دانشگاه بقیه جاها راحت باش باو خانوم دکتر این شکلی باحال تر و با کلاس ترم هس تازه!

مهتاب

چه اشکال داره . ؟ یه خانم دکتر شاد و سرزنده و باحال خیلی جذاب تره

یلدا

آره خب قطعا.متفاوت بودن و خارج از نرم رفتار کردن همیشه سخته:) امیدوارم به یه تعادلی بین خانوم دکتر بودن و کودک درونت برسی که هیچکودوم از دستت دلخور نشن

غزاله

کی هست که عاشقش نباشه؟:/

مجید

سلام رفیق قدیمی////////////////بعد از مدتها به روز هستم//////////////

شیما

الهههههی چه دکترانه نوشت بانمکی :) چخبر دانشگاه؟ راستی دانشجوهای دکتری چه جور دانشجوهاییین؟

سمیه.س

منم همین مشکل رو داشتم تا مدتهای زیاد. الان هم دارم البته. مثلا با هر تیپی نمیشه رفت داروخونه. یا هر جوری نمیشه حرف زد. حتا نمیشه آدم راحت بخنده. چرا؟ چون خانوم دکتره! نمیدونم خوبه یا بد.. ولی حست رو خیلی زیاد.. خیلی خیلی درک میکنم.

سارا(خلوت انس)

همه که نمی دونن خانم دکتری! جاهایی که کسی تو رو نمی شناسه همچنان می تونی کودک درونت رو آزاااد بذاری هر کاری دوست داشت بکنه!

ریحانه

برو بابااااااا. منم دانشجو دکتری هستم. رنگی ترین مانتوها همیشه تنه منه تو دانشکده. با شال هم میرم دانشکده :))) یه شال آبی جذابببببب. هرجور رفتار کنی، آدنا همونجور بهت عادت میکپن