اگه هر سه تاشون هم یه نفر بود، که دیگه هیچی!

طرف هر روز به آقایی که غذا را سرو می‌کند می‌گوید «بیشتر بِکِش!» که غذایش اضافه بیاید که ببرد برای بچه‌هایش چون به گفته خودش حال ندارد برای ناهار فردای بچه‌ها غذا درست کند! امان از روزی که غذا کم باشد و نتواند ببرد! اینجاست که مادرشوهر محترمش که مسئولیت نگهداری دو بچه‌اش را به عهده گرفته، اژدهایی دو سر خواهد بود، چون برای بچه‌هایش غذای خوب درست نخواهد کرد! هیچ کس هم نیست که بگوید «تویی که مادرش هستی، حال نداری! انتظار از مادربزرگ پیر داری؟!» یادتان باشد به این آدمها چیزی نگویید! این آدمها دلشان برای بچه هایشان نمی سوزد، مراعات شما را خواهند کرد؟!

طرف هیچ وقت از نیش زدن دریغ نمی‌کند! تکه می‌اندازد! تند حرف می‌زند! در مقابل این آدم‌ها هم سکوت کنید! این آدم‌ها رک بودن را فقط برای خودشان می‌پسندند! کافی است یک بار مثل خودشان با آنها حرف بزنید! به صورت کودکانه‌ای دیگر با تو حرف نخواهند زد و تو را متهم به بی‌احترامی و پررو بودن خواهند کرد!

 طرف با مدرکی غیرمرتبط و با بند پ در جایی کار می‌کند که حقوق مناسبی دارد! بعد همیشه هم غر می‌زند که من شانس ندارم! با این آدمها نیز بحث نکنید! اینها همیشه ناشکر هستند و طلب خون بابای محترمشان را از دنیا دارند!!

 

پ.ن: آن موقع که این را نوشتم، عصبانی بودم! حالا نیستم! فقط دلم میسوزد برایش!

/ 11 نظر / 35 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ژوان

من یک چیزی دوستانه و خواهرانه بهت می گم. زندگی آدم ها رو قضاوت نکن. زندگی ها پیچیده هست و ما فقط سطحش و می بینیم نه عمقش. از کجا می دونید اون آدم چقدر مشکل داره یا نداره. فقط می تونیم چیز های عجیبی از آدم ها وجود داره که ما نمی دونیم

مارال و آلنی

آخه بهترین غذای بیرون هم من خودم بیشتر از یه وعده اونم به اجبار عمرا نمیخورم بنده خدا بچه هاش غذای مونده بیرون رو چه جوری میخورن آخه!!! اصلا چه جوری دلش میاد واقعا!!! به نظرم دلیلش اینه که هر جوری بقیه رو عادت بدی فکر میکنن وظیفه توئه و بعد از اون کوچکترین تغییری باشه همه شاکی میشن. اون فکر میکنه بقیه وظیفه شونه که رک نباشن که چیزی نگن!!!

گلی

بیچاره بچه هایی که از غذای سالم خانه محرومند!

شاعر شنیدنی ست

وایی با آدمای این مدلی تا دلت بخواد برخورد داشتم اصلا رو مخن شدییید در مقابلشون هیچ کاری نمیشه کرد خیلی نررم باید رد شی همین! ولی تا مدتها رو مخت می مونن راستی سلام من اولین باره میخونمت[لبخند]

mahna

حرف هاتو دربست قبول دارم مهسا جان، واقعا درست داری میگی[لبخند]

لیلا

اون مورد دوم رو با تمام سلولهای بدنم توی رفتار مادر همسر سابقم حس کردم.و با شدت و حدت کمتر در تمام خانوادش البته نسبت به مادرشون کمرنگ تر بود وگرنه هر کدوم توی این رفتار ابر قدرتی بودن. یعنی من وقتی رک گویی و قیافه حق به جانب اینارو میدیدم کلا به پوچی میرسیدمو خدا نکنه اگه یه بار یه درصد مثل خودشون جواب میدادم دیگه به انواع اقسام بی ادبی ها و حرمت شکنی ها محکوم میشدم

م.م

در مورد اون آدمایی که خصلتشون فقط نیش زدن هس کاملا باهات موافقم! ولی باید باهاشون کات کرد!

ساچی

ی مورد داشتم محل کار، حال نداشت غذا درست کنه نصف غذاشو میخورد و نصف دیگشو زنگ میزد شوهرش از خونه بیاد و ببره خونه و بخوره!!! بچه 5 ماههش هم ی بار از رو اوپن آشپزخونه افتاده بود پایین و کبود شده بود، هیچی دیگه نیم ساعت بعدش سر کار بود.. سرکارم فقط با تلفن حرف میزد و میزد.. . البته که من قضاوت نمی کنم من فقط توصیف میکنم.همین[چشمک] آها یه چیز دیگه.. ی همکار دارم دیپلم کاردانش داره نه مرتبط با زمینه کاریش بعد حقوقش با همکار فوق لیسانسش، ک رشتتش مرتبط با کارشه، یکیه.. صب تا شب و شب تا صب آه و فغان که حقوقم کمه و حقم ضایع شده و اینا.. هم چنان دارم توصیف میکنما!! ی همکار دیگه هم دارم که زبونش ورای 44 متر و سوزانندگیش ورای نیش عقرب و مار و اینا.. کمی، فقط کمی که تو قالب خودش باهاش حرف بزنی همچین بهت می پره که هفت جد و آبادت به آنی جلو چشمت میاد.. سکوت بهترین راهه گرچه من فقط توصیف کردم و اصلا دلم براشون نمیسوزه.. فقط دلم واسه خودم میسوزه که گوشه ای از ذهنم رو به اختلالات روانیه اینا و شرح و بسطشون اختصاص دادم.

masoomeh

راست میگی بهترین کار بحث نکردنه

طلوع زلال

سلام. خدا کمکمون کنه ان شاء الله.[لبخند]