ترک های یک عدد بتن شفاف

زندگی آبتنی کردن در حوضچه اکنون است... لحظه ها را دریاب!

...

خدایا تو این روزهای بلند و گرم و طاقتفرسا، یک روز روزه خواهم گرفت اگر خواهرم به آنچه میخواهد برسد... خدایا کمکش کن...

 

بعدا اضافه شد: این پست رو برنمیدارم تا نتیجه معلوم بشه...

   + لایتراکان ; ۱:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۳/۱
comment نظرات ()

خواهر بزرگترم...

خدایا این دفعه من پیشش نیستم! نذار چشماش بارونی بشه... نذار مادر و پدرم غصه شون بیشتر بشه! خدایا... خواهش میکنم...

   + لایتراکان ; ۱۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳۱
comment نظرات ()

دوست...

6 سال زندگی تو خوابگاه کم نیست... و همه این سالها، وقتی از خوابگاه بیرون میرفتم، دلم نمیخواسته برگردم و از اتاقم دل خوشی نداشتم! اما امسال... امسال وقتی کارم زیاد بود، غذای آماده جلوم میذاشتن، وقتی از راه میرسیدم و خسته بودم، قبلش چایی آماده شده بود (البته که منم متقابلا همینطور بودم!)... اما دیروز این دلخوشیم به اوج رسید... وقتی دلتنگ بودم و بغض کرده، هم اتاقی هام با هم بیرون رفتن و (مثل گاهی اوقات که همسرم برام تخم مرغ شانسی میخره) با یه تخم مرغ شانسی برگشتن... اون لحظه یکی از قشنگترین لحظات زندگیم بود... وقتی فهمیدم ناراحتیم براشون مهم بود...

مرسی دوستای خوبم...

   + لایتراکان ; ٤:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳٠
comment نظرات ()

الان که ظهره خو :((

قدیما عصر جمعه ها فقط دلگیر بودا!!!

   + لایتراکان ; ۱:۳۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٩
comment نظرات ()

خصوصیه!

مشاهده یادداشت خصوصی

   + لایتراکان ; ۱٢:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٩
comment نظرات ()

خنگول جان!!

من میخوام بدونم تا حالا شده اولین دستمال از جعبه دستمال کاغذی سالم بیرون بیاد؟!منتظر

   + لایتراکان ; ٩:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٧
comment نظرات ()

کاملا محض ریا!!! :))))

یک تصمیم لحظه ای بود! وقتی دیدم چقدر بابت پرزانته فردا استرس دارد و غمگین است، دلم خواست خوشحالش کنم! دادن انگشتری که برای خواهرم خریده بودم به او...

قبول نمیکرد! و بعد که به زور قبول کرد، با بغض گفت:خیلی حس خوبی بهم دادی! مرسی.

شاید خوشبختی همین باشد!

   + لایتراکان ; ٩:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥
comment نظرات ()

تفاوت اقتصادی!

آتاری فقط واسه بعضیا نوستالژه!!!

   + لایتراکان ; ٩:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢۳
comment نظرات ()

روزت مبارک...

فقط اوست که ارزشش را دارد تا جلویش خم شوی و بوسه بر دستانش بزنی... مادرم...

   + لایتراکان ; ٧:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٢
comment نظرات ()

باید زن باشی تا بفهمی!

اینجور وقت ها اصلا حالت یکجور دیگری میشود! همین تویی که تا دیروز دلت میخواست در آینده ای نه چندان دور در آزمون دکترا شرکت کنی و برای لحظه لحظه آخر هفته ات برنامه میریختی که به پروپوزالت برسی، همین تویی که شعار میدادی که دلت میخواهد هم یک زن تحصیلکرده و موفق باشی و هم یک کدبانو تمام عیار برای خانه ات، یکهو با خودت میگویی "آخرش که چی؟!" بعد دلت میخواهد یک زن خانه دار بشوی که برای همسرش غذای خوشمزه میپزد و صبح تا به شب ول میچرخد و هیچ دغدغه ای ندارد!! یک زن معمولی!! دلت میخواهد رها باشی... خسته ای...

اما همه این فکرها یک هفته ای بیشتر طول نمیکشد!!!

   + لایتراکان ; ۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٢
comment نظرات ()

به دنبال خوشبختی :)

برای جشن عروسی ام نه دنبال گران قیمت ترین باغ هستم (همچون تو) و نه دنبال دوختن لباس عروس در گران ترین خیاطی شهر (همچون تو) و نه آرایش شدن در گران ترین آرایشگاه شهر (همچون تو)... من نه دنبال سینک یک میلیون تومنی برای آشپزخانه ام هستم (همچون تو) و نه دنبال به رخ کشیدن ثروت نداشته ام (همچون تو)! من فقط میخواهم خوشبخت باشم!

 

چی بگم نوشت: اسمت را گذاشته ای تحصیلکرده!!! و هرروز پز مادیاتت را میدهی!

توضیح نوشت: یک عدد همکلاسی که صبح به صبح پزش را میدهد و بقیه هم همچون ... دهان باز و "اَ اَ" لی لی به لالایش میگذارند! کجایند انسان های بی ادعا؟!

   + لایتراکان ; ۸:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠
comment نظرات ()

پشه رو که رو بدی، ازت فرودگاه میخواد!!

یک هفته خسته کننده و پر از استرس تمام شد! اما بدترش این است که هفته شلوغ تر و پر استرس تری در راه است! استاد گرام (همان مدیرگروه عزیز) دوهفته است وعده میدهد پروژه هایش که تمام شود میتوانیم به باقی درسهایمان برسیم! اما هرجلسه پروژه ای جدید به ذهنش خطور میکند و ما هم که عمرا دلمان بیاید آن دل نازکش را بشکنیم و جز "چشم" هم که بلد نیستیم حرفی بزنیم! آن یکی استاد هم اعتقاد دارد که ما جز درس خواندن وظیفه دیگری نداریم و دو تا پروژه هم ایشان مرحمت کرده اند! دادن پروپوزال هم که شرط پاس شدن درس روش تحقیق است! کارگاه ها هم که دو درس اصلی این ترم هستند و نمیدانم استاد موقشنگ یکی از کارگاه ها چطور یکهو به ذهنش رسیده که پاورپوینت و شیت کم است و بهتر است رساله هم تحویل بگیرد و امتحان هم چرا تا ترم قبل نگرفته و زین پس واجب است و لازم! استاد آن یکی کارگاه هم، هر جلسه یک تحویل ناقابل راه انداخته!

آنوقت همه شان هم میگویند به به! ببینید این پروژه های سال بالایی ها را! شماها خیلی خفن کار میکنید و ...

امروز خواستم بگویم زیادی سواری میدهیم! :|

 

دلم گرفته نوشت: خسته از راه رسیده باشی و کلی قاطی پاتی، آن وقت یادت بیاید به نازنینت گفته ای که امروز به کارهایمان برسیم و فردا همدیگر را  ببینیم! دلت میمیرد...

   + لایتراکان ; ٤:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠
comment نظرات ()

حالا ادامه میدم! :)

غرق لذت می شوی هرگاه که از کار کردن روی پروژه خسته شده ای، همه پنجره های بازت را به آن پایین، روی نوار ابزار هل میدهی و به عکس دسکتاپت خیره میشوی...

همیشه لبخند بزن مرد من...

   + لایتراکان ; ۳:٥٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
comment نظرات ()

من و او!

هرکاری براش میکنم، وظیفمه و هرکاری برام میکنه، لطفشه! اینجوریه که زندگی قشنگه!

   + لایتراکان ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
comment نظرات ()

قهرمانم من! :دی

بعدشم یه مسابقهه هس قراره من توش برنده شم! بعدشم جوابشو تو آسانسور خوابگاه میزنن به دیوار! بعدشم من عین این طفلکی ها هی میزنم آسانسور میاد، کلّمو میکنم توش، ولی هنو هیچی نی!

   + لایتراکان ; ۱٠:۳٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۸
comment نظرات ()

:(

تو مملکتی هستیم که گفتن "دوستت دارم"، "دلم برات تنگ شده" و ... به همسرت جلو بزرگ ترها ینی بی ادبی و پررویی!!

   + لایتراکان ; ۱٠:٤٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٦
comment نظرات ()

...

اینجا برایش خیلی کم است...

   + لایتراکان ; ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٦
comment نظرات ()

این ینی افتزاح!

تعداد دخترها و پسرهای مجرد رو به افزایشه و من نمی دونم چرا وقتی تو خیابون راه میری پر از دختر و پسرهاییه که دستشون تو دست هم که نه، تو حلق همه!! :|

   + لایتراکان ; ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱۱
comment نظرات ()

دور دوم!

ک.ا.ن.د.ی.د.ا.ی عزیز

بیا و روراست باشیم با هم!

به عشق خدمت آمده ای یا به عشق ثروت؟!

   + لایتراکان ; ۳:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠
comment نظرات ()

میدون انقلاب، امروز... :|

یه دختر بودش خفنننننننننن! ینی یه وضعی! بعد تو همون کمتر از یک دقیقه ای که من از تو اتوبوس میدیدمش، دوتا پسر از عمد بهش طعنه زدن و دوتا پسره هم از رو موتور بهش تیکه انداختن و البته این خانوم خفنه هم عمرن اگه کم بیاره و هرچی فوش آب نکشیده بود بارشون کرد!

عیز من، مطمئنی اشکال از خودت نبودش؟! :|

   + لایتراکان ; ٢:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠
comment نظرات ()

خوشگل خانوم!

دیروز یه دختره بودش که رو کله اش از این تپه ها که جدیدنا مد شده بود ساخته بود و کلا نذاشت من هیچی روی سٍن ببینم! نزدیک بود بکوبم تو کله اش!

   + لایتراکان ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٠
comment نظرات ()

از گذشته تا به امروز!

مرور گذشته ها هم واسم پر از درده و هم دلنشین! یاد لحظه های بدی میفتم که صبح به صبح از خودم میپرسیدم "چرا هنوز زنده ام؟" و البته این بالا و پایین هایی که آخرش شده زندگی این روزهام... و بیشتر قدر لحظه هامو میدونم... لحظه هایی که خودمو خوشبخت ترین زن دنیا میدونم...

   + لایتراکان ; ٦:٤٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۸
comment نظرات ()

سینمای ایران عزیز!!

یارو فیلم ساخته، کل ملتو سگ کرده، عین چی فروش میکنه! :| هروقت چشمم به اسم "قلاده های طلا" میفته رو پرده یه سینما، دست میزنم گردنم ببینم قلاده ام کو!!!!

   + لایتراکان ; ٥:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٧
comment نظرات ()

نکن اینکارو برادر!

همین کارا رو میکنن که ملت از هرچی دینه بدشو میاد دیگه! از صبح تا حالا صدای نوحه و عزا داره رو مخم قدم میزنه! شاید من نخوام بشنوم! زوره؟؟!! ای بابا!

 

توضیح نوشت: ملت فحش ندن! من خودم به خیلی چیزا معتقدم! ولی این سروصداهای مزاحم مطئنم هیچ جای دین من نیستش!

   + لایتراکان ; ۱:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٦
comment نظرات ()

تشکر کن فقط! همچون بز!

هر کی میره پیشش میگه چرا این شیر آبو درست نمیکنین، میگه مگه خرابه؟؟!! کسی تا حالا نگفته بودش!

بعد احتمال هم نمیده که این آدما ممکنه با هم حرف بزنن و بگن که هرکدومشون یکی دوباری قضیه رو گفتن!!

بعد هم که اون روی آدم بالا میاد و اعتراضی میکنه، میگن نامه تونو میفرستم کمیته انضباطی، چرا با من بد صحبت میکنین!!

ینی چنین مملکتی داریم!!!!

   + لایتراکان ; ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳
comment نظرات ()

به اسم دین!

ینی با وجود همه اعتقادات مذهبی که دارم، وقتی صدای "مرگ بر ..." رو تو نمازجمعه میشنوم، از هر چی دینه متنفر میشم!!

   + لایتراکان ; ٦:٥٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱
comment نظرات ()

با شوماما!

پشه ها؟؟!! شوما تو این تاریکی چطوری راهتونو پیدا میکنین و آدمو بیچاره میکنین؟! هان؟!

   + لایتراکان ; ۱٠:۳٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳۱
comment نظرات ()

چه خوبه والا! :|

ینی این فرهنگتون تو حلقم!! ازدواج بعد از 3 فرزند!!!

   + لایتراکان ; ۱٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳۱
comment نظرات ()

خدایا منو ببخش!

امروز وقتی بعد این چند روزی که واسه قضیه ای که به من مربوط نبود، روان منو رسما به گند کشیده بود و کلی اشک ریخته بودم، مجبور شد با صدایی که میلرزید از استاد عذرخواهی کنه، انگار آب سرد ریختن رو آتیش دلم! میدونم خیلی بدم که از خورد شدن یکی دیگه آروم شدم، ولی خیلیییییی دلم شکسته بود! :( خدایا منو ببخش!

   + لایتراکان ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩
comment نظرات ()

خدایا مچکریم!

خدایا وقتی شیلنگ رحمتتو باز میکنی حواست به ازواج طفلکی ای که جایی برای دیدن همدیگه بجز خیابون ندارن هم هست آیا؟!

   + لایتراکان ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٧
comment نظرات ()

بسکه فسقل بودن!

بعد یه عروسی رفته بودیم، عوض "به پای هم پیر شید"، باید به عروس داماد میگفتیم "ایشاالله به پای هم بزرگ شید!!"نیشخند

   + لایتراکان ; ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٧
comment نظرات ()

برگشتم...

تمام شد... سفر دوم را می گویم... سفری که لحظه لحظه اش دلتنگ بودم... کنار این دلتنگی ها، طعنه های همکلاسی هایم دلم را شکسته بود...

گاهی دلت میخواهد شاگرد آخر کلاس باشی!!

   + لایتراکان ; ٥:٢٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٦
comment نظرات ()

اتمام سفر درسی اول!

سفر خوبی نبود!

نه بخاطر اینکه 7 صبح پا میشدم و صبحانه را آماده میکردم و بازهم بچه ها با کلی غرغر بیدار میشدند!

نه بخاطر اینکه همه غر میزدند که خسته اند و میخواهند برگردند (و آنها که شوهر داشتند شوهرانشان را میخواستند و این وسط انگار من فقط آدم نبودم و آنها فقط دل داشتند!!)!

نه بخاطر اینکه 4 روز تمام حمامی در کار نبود!

نه بخاطر اینکه باید نفت در بخاری میریختم و از سرما میلرزیدیم!

نه بخاطر اینکه 4 روز غذای درست و حسابی نخوردیم!

نه بخاطر اینکه سرویس بهداشتی آبش سرد بود و در شب چراغی نداشت!

نه بخاطر اینکه شب اول آمدند و گفتند جنس نمیخواهید (مواد مخدر!!)!

نه بخاطر اینکه روز آخر الکی کلی توی راه بودیم و باز هم همه غر میزدند و انگار نه انگار که ما هم آدمیم!

فقط چون دوری از تو چهار روزش خیلی زیاد بود و حالا من مانده ام 6 روز بعدی که سفر دیگری هست چه کنم...

   + لایتراکان ; ٦:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٩
comment نظرات ()

دیشب من، تو خوابگاه...

انگاری خاک الک کردن تو اتاق! همه جا پر از خاکه!

یکی دیوارو گاز گرفته یحتمل وگرنه این گچ ها چیه تو اتاق؟!

در یخچال بازه و سیم برق هنوز تو پریز! واییییی! محتویات یخچال کو پس؟؟؟!! ترشی ها؟؟!! کشک؟؟!! ...

لوله فاضلاب زیر سینک رو درآوردن و ظرفشویی قابل استفاده نیست!

اجاق گاز روشن نمیشه!

از شدت هجوم پشه خوابم نابود شد! (گفتن تو عید سمپاشی کردیم همه جا رو!!)

 

تو روحتون!!!

   + لایتراکان ; ۱٢:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٥
comment نظرات ()

زورکی!

باید با کسایی که زمین تا آسمون باهاشون فرق دارم و حتی بدم میاد ازشون، رفت و آمد کنم تنها به این دلیل که فامیل مامان هستن!

   + لایتراکان ; ۱:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٤
comment نظرات ()

هعععیییی روزگار!

درحالی که خودش مشغول درآوردن اسباب بازی جدیدیه و قبلی ها رو زمین پخش و پلا هستن... ناگهان...

-خاله چرا وایسادی منو نگا میکنی؟! اینا رو جمع کن دیگه!

   + لایتراکان ; ۱٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٤
comment نظرات ()

رفت و آمد!

به خانه که می آیم...

تو یک روز درمیان هستی اما با همه وجود! نه ترس از ساعت 9 بسته شدن در خوابگاه هست، نه سرما، نه...

پدر هست، مادر هست... و جر و بحث های همیشگی!

خواهرانم هستند و گاهی شوخی و خنده... گاهی جنگ و دعوا!

نیم وجبی هست و گاهی ابراز محبت هایش... و گاهی آتیش سوزاندن هایش به معنای کلمه!

 

به خوابگاه که برمی گردم...

تو هستی هرروز! نیم ساعتی قدم میزنیم و خیابان متر میکنیم و یا به بازارچه میرویم و چایی میخوریم!

پدر نیست، مادر نیست، خواهرانم نیستند، فسقلی هم نیست!

دانشگاه و تقریبا همه دوستان و آشنایانم هستند... زندگی 5 سال گذشته ام هست...

 

من همه جا دلتنگم...

بجز وقتی آغوشت همه دنیایم می شود...

   + لایتراکان ; ۸:۳۱ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()

آیا؟!

بعد من نمیدونم دقیقا فلسفه طلا آویزون کردن از خودمون چیه؟؟؟!! غیر به رخ کشیدن اینکه من پولدارم و طلا میخرم؟؟؟!! نگین واسه زیبایی که زیبایی با زیورآلات بدل هم محقق میشه! لازم نیس آدم میلیون ها تومن خرج کنه!!

   + لایتراکان ; ۱:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()

به اسم خدا!

خدایا مچکرم که ما رو آزاد آفریدی و بهمون اختیار و قدرت انتخاب دادی!

مثلا بزرگان مملکت! مچکرم که آزادی و انتخاب و اختیارمونو گرفتین! بیزحمت با آسفالت یکیمون کنین خیالمون راحت شه!

   + لایتراکان ; ۱:۱۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٢
comment نظرات ()

فردا...

خدایا خواهش میکنم...

   + لایتراکان ; ۸:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٩
comment نظرات ()

کامنت گذاران محترم توجه داشته باشند...

اونقد بدم میاد میان به اسمِ ؟ یا . یا ! کامنت میذارن واسه آدم بی هیچ آدرسی!

   + لایتراکان ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٧
comment نظرات ()

مرضی در کار است!!

ای تف تو یقتون که این سریال های نوروزی تون اینقدر با روان مردم بازی میکنه! یکی چکشو قورت دادن!! اون یکی با خفن ترین دروغ ها میخواد زن بگیره!! اون یکی...!!

   + لایتراکان ; ٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٧
comment نظرات ()

عیدشون بیشتر مبارک حتی!

این فامیلایی که عیدا میرن سفر... اصن نمیدونم ازشون چجوری تشکر کنم! ینی یه دید و بازدید کمتر هم غنیمته! والا بخدا!

 

سوال نوشت: واقعا هنو کسی دید و بازدید عیدو دوس داره؟!

   + لایتراکان ; ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٧
comment نظرات ()

...

هشت سال از من بزرگتره...

اولین کسی بود که بهش گفتم قراره تا آخر عمرم "ما" بشم! خیلی وقتا کمکم کرده! با وجود اختلاف نظر زیادی که با هم داریم، خیلی اوقات باهاش حرف میزنم و البته کم هم بحثمون نشده! فقط یه بار تو عمرم باهاش قهر کردم، البته اون قهر کرد و من با وجودی که حس میکردم تقصیر اونه با گریه بهش گفتم که غلط کردم و باهام حرف بزن! چون هیچوقت طاقت رنجوندنش و غمگین بودنشو ندارم! خیلی مهربونه، خیلی دلسوزه، زود اشکش درمیاد (این یه مورد ویژگی خونواده ماست!!!)، نمازش خیلی خیلی از من بیشتر قبوله (اینو مطمئنم)، برا نامزدی من چون خودم وقت نداشتم اون برام لباس انتخاب و سایز کرد، سر همه چی سنگ تموم گذاشت، این روزا با هم سرچ میکنیم تا یه کارت دعوت عروسی قشنگ پیدا کنیم،... خواهرمه، دوستش دارم و همیشه بابت اینکه زودتر ازش رفتم خونه بخت ناراحتم!  گاهی خجالت میکشم که کنار همسرم بشینم وقتی اون هست، خجالت میکشم هدیه هایی که همسرم بهم داده رو نشونش بدم، خجالت میکشم جلوی اون عاشق باشم، خجالت میکشم...

خدایا! اینجا ایرانه! اینجا یه شهرستانه، گیرم که مرکز استان و جدیدا هم بهش میگن کلانشهر! اما مردمش همون مردمن! مردمی که فکر میکنن یه دختر مجرد ینی عیب، ینی ایراد! نمیفهمن شاید هنوز مردی به سراغش نیومده که لیاقتشو داشته باشه! نمیفهمن معنیش نبودن خواستگار و خواسته نشدن نیست!

خدایا... خواهش میکنم... دلم نمیخواد بغض مامانمو ببینم... دلم نمیخواد...

   + لایتراکان ; ۸:٠٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٦
comment نظرات ()

هنو 5 سالش نشده!

-عزیزم ببخشید، خاله حواسش نبود!

-نه خواهش میکنم خاله جون! اصن دردم نعومد!

- خندهقلب

   + لایتراکان ; ٥:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٦
comment نظرات ()

کو تخمه اش پ؟؟!!

شما یادتون نمیاد! یه زمونی تو آجیل دنبال پسته بادوم میگشتیم و نبود!

   + لایتراکان ; ۱٠:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٥
comment نظرات ()

و بدین سان است تلویزیون ایران!

بعد خوبیش اینه که یه سری برنامه میسازن پخش میکنن، بعد یه سری برنامه دیگه هم میسازن که اون برنامه قبلی ها رو مسخره میکنن!

 

حرص میخورم نوشت 1: دست از سر این عادل فردوسی پور بدبخت بردارین دیگه! دهنمونو آسفالت کردین بس کی هرکی از راه رسید اداشو درآورد!

حرص میخورم نوشت 2: و نیز سامان گلریز!

حرص میخورم نوشت 3: حالم از تلویزیون به هم میخوره این روزا!

   + لایتراکان ; ٤:٠۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٤
comment نظرات ()

اینم از دید و بازدید!

دختردایی سر ناهار آمده عید دیدنی! پدر شاکی است. مادر میگوید: بچه دار است و دائم نمیتواند از خانه بیرون برود و حق دارد!

عمه جان یک ساعتی است که زنگ زده دارد می آید و نیامده! مادر شاکی است. پدر میگوید: تا بچه هایش جمع شوند طول میکشد و حق دارد!

 

   + لایتراکان ; ٥:٠۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢
comment نظرات ()

به جان خودم!

بعد گاهی واسه خالی شدن خودت، دهنتو باز میکنی و طرفو میکوبی! بعد طرف اصن کوبیده نمیشه! حال میکنه تو لجت گرفته! بعد گاهی متفکرانه برخورد میکنی و اصن وقعی نمی نهی به طرف! بعد ابن دفعه طرف لجش میگیره، کوبیده میشه، با کفسازی یکی میشه حتی!

   + لایتراکان ; ٢:٥٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢
comment نظرات ()

we!

و چه خوب است که من و تو به عشق ایمان داریم...

و باور نداریم "سیاست های معمول روابط زن و شوهری" را!

و باور نداریم "ناز کردن برای عزیزتر شدن" را!

و ...

و من و تو خوشبختیم... نمیگویم زبانم لال و اسفندی دود نمیکنم برای رابطه مان...

که من باور ندارم چشم خوردن را! وقتی من و تو هستیم و عشقمان... و رابطه ای که منطق و عشق هرروز محکم ترش میکند...

   + لایتراکان ; ٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٩
comment نظرات ()
← صفحه بعد